محمد تقي جعفري

28

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بيفتد ، باز چيزى نمىبيند ، از تپه پايين آمده از قلهء بلند كوه بالا مىرود و پس از دقت و كاوش زياد از دور درختانى را مىبيند ، اطمينان پيدا مىكند كه حتماً در آن نقطه چشمه سارى وجود دارد ، از قله پايين آمده ، كوزه بدوش مسافت زيادى را با شتاب مىپيمايد . از سنگلاخها مىگذرد ، از خارستانها عبور مىكند ، پستىها و بلنديها را در مىنوردد و پس از ساعتهائى به آن درختان مىرسد و چشمه سارى را در آنجا مىبيند ، فوراً سر و صورت خود را شسته و كوزه را از آب آن چشمه سار پركرده و مىآشامد . طعمى كه اين آب به چنين شخصى دارد و آن گوارائى كه شخص مفروض از آب درميابد ، حقيقتاً طعم حيات داشته و قطرات آن آب كه از گلويش پايين مىرود ، مانند نيروهاى زندگى است كه وجود او را شاداب مىسازد . حال شخص ديگرى را فرض كنيد كه در كاخ باشكوه و مجللى نشسته و همهء وسايل زندگى براى او در حد اعلا آماده است و اگر اشتياق به آشاميدن آب را براى تشنهء واقعى صد درجه قرارداد كنيم ، با بروز اولين درجهء اشتياق به آشاميدن آب در اين شخص كامور ، خدمتكاران فوراً در پياله هايى مرصع و طلاكارى شده ، انواعى از آبهاى ممتاز را دو دستى براى او تقديم خواهند كرد . اين كامور نه تنها از آشاميدن آب لذت نخواهد برد ، بلكه محال است كه طعم حقيقى آب براى او قابل درك بوده باشد ، چرا براى اين كه آب را براى او تهيه كرده‌اند ، نه اين كه او آب را تحصيل نموده باشد . حيات آدمى نيز چنين است ، يعنى هركس كه توقع داشته باشد كه حيات قدم رنجه فرموده از لابلاى طبيعت سر برآورده و راه افتاده و به گلوى آدمى ريخته شود ، چنين شخصى نه تنها از حيات لذت نخواهد برد ، بلكه هرگز طعم آن را نخواهد چشيد . اولين اصل اساسى تقوى اينست كه آدمى زندگى خود را از طبيعت با تلاش و تكاپو استخراج نمايد . كسى كه اساس و عوامل حيات او از ديگران است ، زندگى ندارد ، تا از نردبان تكامل كه تقوى است بالا برود و از حيوانيت عبور كند و